یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

۲۰ مطلب با موضوع «شهدا و جانبازان» ثبت شده است

دعا کنید شهید بشه ...


به شاگردم گفتم : چرا بدنت کبوده

گفت : فقط دعا کنید پدرم شهید بشه

خشکم زد

گفتم :دخترم این چه دعاییه

گفت : آخه بابام موجیه

گفتم : خوب ان شاالله خوب میشه عزیزم چرا دعا کنم شهید بشه

گفت : اخه هر وقت موج میگیردش حال خودشو نمی فهمه شروع میکنه منو مادر و برادرم رو کتک میزنه ولی مشکل ما این نیست

گفتم : پس مشکل چیه

گفت بعد اینکه حالش خوب می شه و می فهمه که چه کار کرده شروع میکنه دسته پای هممون رو ماچ می کنه و معذرت خواهی می کنه

آخه ما طاقت نداریم شرمندگی بابامون رو ببینیم


التماس دعا

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محب الرضا

رمز عملیات یا زهرا

شهید مهدی ذهبی

غواص به فرمانده گفت :
اگه رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم ،
من رو هول بده تو آب !
فرمانده گفت :
اگر اطمینان نداری میتونی برگردی .
غواص جواب داد :
نه ! پای حرف امام ایستاده ام ،
فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه
آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم.
والفجر ۸ ، اروند رود ، فرمانده داد زد یا زهرا ، غواص قصه ی ما اولین نفری بود که تو آب پرید! اولین نفری هم بود که به شهادت رسید !

شهید مهدی ذهبی

منبع : http://www.cloob.com/univers
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محب الرضا

حسین جان! نامت هم معجزه میکند...

تفحص1


خاطرات تفحص



خواستیم که بدنش را جمع کنیم وداخل کیسه بگذاریم

در کمال حیرت دیدم در انگشت وسط دست راست

او انگشتری است. از آن جالب تر اینکه تمام بدن کاملا اسکلت شده بود

ولی انگشتی که انگشتر در آن بود کاملا سالم وگوشتی مانده بود.

همه بچه ها دورش جمع شدند

خاک های روی نگین انگشتر را که پاک کردیم

اشک همه مان در آمد... روی آن نوشته شده بود


" حسین جانم "

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

ندای یاران - حجاب و عفاف (بخش 1)


بیمارستان پر از مجروح بود، حال یکیشون خیلی بد بود؛ رگ هاش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
دکتر اشاره کرد که چادرمو دربیارم تا راحت تر بتونم مجروح رو جابجا کنم.
مجروح به من نگاه کرد؛ کمی ازش فاصله گرفتم تا چادرمو از سرم  در آرم.
احساس کردم که چادرم به جایی گیر کرده. دیدم چادرم در مشت اون مجروحه. انگار می خواست چیزی به من بگه.
سرمو نزدیک لباش بردم. به سختی و بریده بریده گفت:

« من دارم میرم تا تو چادرتو در نیاری؛ ما برای این چادر داریم می ریم »


نگاهش که کردم هنوز چادرم در مشتش بود که شهید شد...

(گفتگوی سیده فاطمه موسوی)



۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

هیچ سوختنی بدون درد نیست...

بوی کباب


هر بار می خوایم با سید بریم توی شهر قدمی بزنیم، یکی دو نفر جلوتر میرن تا اگر بوی کباب به مشام رسید سریع خبرش کنند.
حساسیت داره به بوی کباب !!!
حالش خیلی بد میشه !!!
یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا؟ چرا به این بو حساسیت داره؟

گفت: «اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی، مین فسفری عمل می کرد و دوستت برای اینکه معبر و عملیات لو نره، اونو می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی جیک هم نمیزد و از این ماجرا فقط بوی بدن کباب شدش توی فضا می موند، تو به این بو حساس نمیشدی؟»

***************************************

این میدونی یعنی چی؟! یعنی اونور باید جواب بدیم! خودشون خیلی مردن، خودشون جواب نمیخوان، اما یکی هست که نمیتونه تحمل کنه، ایشون ازت جواب میخوان، میدونی کیه؟  درسته، مادر شهدا... همونی که بهشون یاد داد باید واسه ولایت مبارزه کرد... مادر شهدا از ما جواب میخوان... چون تاب نداشت ببینه بچه‌ش داره میسوزه و دم نمیزنه، آخه خودش میدونه سوختن یعنی چی..... :(


اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَةُ الزَّهراء (سلام الله علیها)


التماس دعا


ثائرالزهرا(س)


۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

کارهای یواشکی در خلوت...

آزادی های یواشکی


کار های یواشکی !!!
همین شهدای 8 سال دفاع مقدس هم یواشکی یک کارهایی میکردند...

مثلاً:

یواشکی ساکشان را می بستند و بدون این که پدر و مادرشان بفهمند با خودشان بیرون می بردند و به بهانهٔ مدرسه، جیم می زدند و می رفتند جبهه...
قبلش یواشکی دست برده بودند توی شناسنامه و سن شان را تغییر داده بودند...
بعضی ها یواشکی دار و ندارشان را می دادند به جبهه یا به فقرا کمک می کردند...
شب ها یواشکی از چادر یا اتاق یا سنگر می زدند بیرون و نماز شب می خواندند...
یواشکی هایشان هم عالمی داشت....
شهدا !!!   شماکه صدایتان به خدا میرسد، به او بگویید کمکمان کند خلوت هایمان با گناه آلوده نشود...

کارهای یواشکی در خلوت با هم فرق داره، بعضی از اونا رو خدا دوست داره، بعضی هاشونو شیطان...

بعضی هاشون آدمو به کمال میرسونن، بعضی هاشون هم آدمو به یغما میبرن!!!

دختر خانمی که افتخار میکنی عکست در این صفحه ی سیاه و در این گرداب منتشر شده، با خودت بیاندیش و بدان! آزادی با خودفروشی توفیق دارد...

کدام را آزادی میدانی؟! اینکه جسم تو، قلب تو، احساس تو، عشق تو، روح تو برای یک نفر باشد؟ یا برای تمام مردان شهر؟

اینکه همسرت محبت و عشقش را تقدیم تو کند؟ یا در خیابان هوس را به اسم عشق به تو تعارف کنند؟


یواشکی هایمان عوض شده است...


پ.ن:  این مطلب پیرو راه‌اندازی صفحه ای سیاه به نام "آزادی های یواشکی زنان در ایران" که مانند باتلاق و گردابی برای دختران این سرزمین است منتشر شد و از تمامی همسنگری ها بابت تصویر پوزش میطلبم.

التماس دعا

ثائرالزهرا(س)

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

صوت - آخرین لحظه

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مردم ایلام کلیپ صوتی «لحظه آخر» را منتشر می‌کند.


دانلود فایل:

دانلود با کیفیت خوب            ...لینک مستقیم ...
دانلود با کیفیت متوسط        ... لینک مستقیم ...
دانلود با کیفیت ضعیف          ... لینک مستقیم ...
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محب الرضا

دست در دست عباس(ع)....

عباس زمان


دستت را.... ببخشید، پایت را میبوسم... پایت را میبوسم که نماد مردانگی ات را پنهان کردی تا دل حضرت آقا را نشکنی...

دلم خوش است، دلم خوش است که در این شهر اگر نشانی خانه یک "مرد" را خواستند، سراغت را دارم...

اکنون میفهمم... عده ای گمنام مانند زهرا(س)، عده ای بی سر مانند حسین(ع)، و عده ای هم.......... مانند عباس(ع)...

همسنگری ها اگر دلتون شکست حقیر رو هم دعا بفرمایین :(

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

یوم الحسرت



  خدا را چه دیدی !!!
   شاید با همین حسرت خوب بودن
     یک روزی رفتیم پیش خوب ها ...
  بنی الزهرا: برای بهترین دوستان خود آرزوی شهادتکنید

۲۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
بنی الزهرا(س) ...

یه آدرس، انتظار زیادی نیست...

شهید گمنام


شنیدین میگن دخترا بابایی هستن؟؟؟


بعضی از دخترا میخوان وقتی شب دیر میان خونه، باباشون گیر نده بهشون...

بعضیا میخوان وقتی روسریشون رو عقبتر میذارن، باباشون چیزی نگه بهشون...

بعضیا میخوان باباشون ماشین داشته باشه...

بعضیا میخوان باباشون خونه داشته باشه...

بعضیا آرزو دارن باباشون پولدار باشه...

بعضیا میخوان بابای بیمارشون سالم باشه...

بعضیا هم دوست دارن همیشه سایه ی پدر بالا سرشون باشه...

اما توی این مرز و بوم هستن دخترایی که فقط و فقط آرزو دارن بدونن قبر باباشون کجاست ...


۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

به مادر احترام گذاشتند که آخر هم مادر دعوتشان کرد...

دستان مادر


قامتش را گلوله توپ و تانک و اسلحه و خمپاره و...  خم نکرد، قامتش فقط به احترام "مادر" خم شد....

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

مادر را التماس کن تا دعوت شوی...

التماس شهادت


گلوله توپ 106 ، دو برابر اون قد داشت ، چه رسد به قبضه اش !!!
گفتم : چه جوری اومدی اینجا؟
گفت : با التماس...
گفتم: چه جوری گلوله توپ را بلند می کنی میاری ؟
گفت : با التماس...
گفتم: می دونی آدم چه جوری شهید می شه ؟
گفت : با  التماس...
بعد هم رفت، چند قدم که رفت برگشت و گفت: "شما دست از راه امام بر ندارید"

وقتی آخرین تکه های بدنش را توی پلاستیک می ریختیم فهمیدم چقدر التماس کرده بوده شهید شه....


أللهم الرزقنا...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

قولشان، مثل غیرتشان مردانه بود...

قول شرف


به مادر قول داده بود برگردد...
وقتی مادر استخوان های بی جمجه ی پسرش را دید، لبخند تلخی زد و گفت:« پسرم سرش میرفت، قولش نمیرفت...»

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

معرفت را از عباس(ع) به ارث برده بودند....


13 تیرماه سال 65
عملیات کربلای 1 مهران
رمز عملیات: یا ابوالفضل العباس
وقتی رزمنده ها رمز عملیات رو شنیدن، همه آب قمقمه هاشون رو خالی کردن..
..


الهی، ما رو پیرو حقیقی راهشون قرار بده...


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

مظلوم ترین شهدای زنده...

مظلوم ترین افراد


فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!
خشکم زد. گفتم: دخترم این چه دعاییه؟!
گفت: آخه بابام موجیه!
گفتم: خوب إن‌شاالله خوب میشه، چرا دعا کنم شهید بشه؟
گفت: آخه هر وقت موج میگیردش و حال خودشو نمیفهمه شروع میکنه منو و مادرو برادرم رو کتک میزنه، اما مشکل ما این نیست!!!
گفتم: دخترم پس مشکل چیه؟
گفت: بعد از اینکه حالش خوب میشه و متوجه میشه چه کاری کرده، شروع میکنه دست و پای ماها رو بوسیدن و معذرت خواهی میکنه؛ حاجی ما طاقت نداریم شرمندگی پدرمون رو ببینیم. حاجی دعا کنید پدرم شهید بشه و به رفیقاش ملحق بشه...

برای سلامتی خودشون و خانوادشون صلوات
أللهم صلی علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

ورزش برای خدا...

شهید ابراهیم هادی



یکی ازبچه ها به ابراهیم گفت: ابرام جـون! تیـپ و هیکلت خیلی جالب شده...توی راه که میومـدی دوتادختر پشت سرت بـودن و از تو حـرف میـزدند، شلوار و پیرهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی، کاملا معلومه ورزشکاری
ابراهیم خیلی نارحت شد و رفت توی فکر....
اصلا تـوقع چنین چیزی را نداشت....
جلسه بعد که ابراهیم را دیدم خندم گرفت؛ پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به جای ساک ورزشی هم کیسه پلاستیکی دست گرفته بـود... تیپش به هر آدمی می خورد غیر از کشتی گیر...
بچه ها میگفتن:تو دیگه چه جور آدمی هستی! ما باشگاه میایم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنـیم. بعد هم لباس تنـگ بپوشـیم. اما تو با این هیکل قشنگ و رو فرم، آخه این چه لباس هائیه که میپوشی؟!
ابراهیم به این حرف ها اهمیت نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد: ورزش اگه برای خدا باشه، عبادته؛ به هر نیت دیگه ای باشه ، فقط ضرره...


سلام بر ابراهیم / صفحه 41

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

معامله عشق با خاک شلمچه...


خاک شلمچه

زل زده بود به خاک شلمچه، گفت: شلمچه!!! اگه عروسکمو بهت بدم، بابامو بهم میدی ؟؟؟ ...


سلامتی همه خانواده شهدا صلوات
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

کاش ما هم عزیز مادر بودیم...

عزیز مادر


یک کارت برای امام رضا(علیه السلام)، مشهد؛ یک کارت برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مسجد جمکران؛ یک کارت هم برای حضرت معصومه(سلام الله علیها)، قم؛ این یکی را خودش برده بود انداخته بود داخل ضریح.
«چرا دعوت شما را رد کنیم؟! چرا به عروسی شما نیاییم؟! کی بهتر از شما؟! ببین، همه آمده ایم. شما عزیز ما هستی...»
حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) آمده بود به خوابش، درست قبل از عروسی...


یادگاران/کتاب شهید ردّانی پور

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

فقط 8 دقیقه تحمل کن...


جانباز قطع نخاع


نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود. اکران فیلم شروع شد، شروع فیلم، سقف یک اتاق...
دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق...دقیقه سه، دقیقه چهار، پنج و.........
هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق بود !!!!
صدای همه در آمد!!! اغلب حاضران سینما را ترک کردند!!!
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید....

این تنها 8 دقیقه از 30 سال زندگی این جانباز بود و شما طاقت نداشتید...!!!

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...

کسی که لیاقت کلمه "مرد" را دارد...

مرد روزگار


نه خوابه   !!!
نه مسته    !!!
نه خماره   !!!
فـقط سینش بـخاطر گـاز شیمایی خـرابــه .......
تو این جامعه، هم به این میگن مرد، هم به اون پسری که تیشرت صورتی و شلوار قرمز میپوشه و آرایش میکنه!!! شباهت ها و تفاوت ها چقــــدر زیادن توی این شهر...

برادرم، خواهرم، طوری زندگی کن که اگه مادر این عزیز ازت سوال کرد، بتونی جواب بدی، مادر این عزیز، همون بانوی بی نشانه...

مراقب باش شرمنده ی این بانوی بزرگوار نشی...

یاعلی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
أنا ثائر الزهرا(س) ...